X
تبلیغات
کربلای فکه

دوستان...
ارسال در تاريخ سه شنبه هشتم بهمن 1392 توسط رهرو عشق

این دوستانی که دم از جنگ می زنند
از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

هم سفره های خلوت آن روزها ببین
کین روزها چه ساده به هم انگ می زنند

هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز
ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

یوسف به بد نامی خود اعتراف کن
کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده، همان هم قطارها
از داخل قطار به ما سنگ می زنند

بیهوده دل مبند بر این تخت روی آب
روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند


برچسب‌ها: دوستان

چیکار می کنیم؟!؟!؟!؟
ارسال در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 توسط رهرو عشق

    ما که در حوزه هستیم نباید خود را کمتر از شیخ انصاری و آخوند خراسانی ببینیم اگر کمتر از آنها شدیم باید به حال خودمان اشک بریزیم چون اینها جزء اوساط علما هستند. این که حوزه نمی تواند تربیت کند چون گرفتار این امور است که خودش را تامین کند.

    اتلاف عمر حقیقت شرعیه نمی خواهد که آیه ای درباره آن نازل شود این وضعیتی که ما داریم اتلاف عمر است با این همه علوم و نوآوری و ... باز ما درگیر تکرار هستیم.

حضرت آیت الله جوادی آملی




برچسب‌ها: آیت الله جوادی آملی, حوزه, شیخ انصاری, آخوند خراسانی, علما

قابل توجه بعضی ها!!!
ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1392 توسط رهرو عشق
«قل لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»

    حضرت صادقعلیه السلام فرمودند: شیعیان با ما ارتباط دارند، با شادی ما شاد هستند و در غم و غصه ما محزون. اینها مصادیق مودت است.

حالا می گوییم یابن رسوال الله، چند روز عزاداری کردیم بس است! امام صادقعلیه السلام فرمود: والله شیعیان ما همان مومنون قران هستند و زیاد و طولانی برای ما عزاداری می کنند. امام زمانعجل الله تعالی فرجه نیز فرمود هر صبح و عصر برای سیدالشهدا گریه می کنم.

چه کسی می گوید عزای امام حسین مستحب است و نماز اول وقت واجب؟ آشنای با قران نیست. نماز واجب، نماز اول وقت مستحب. عزاداری سیدالشهداعلیه السلام طبق آیه مستند قران، از مصادیق مودت به اهل بیت و واجب است.  بازی در نیاورید! یک عده می خواهند عزادای سیدالشهداعلیه السلام را به بهانه نماز تعطیل کنند. البته ما همیشه نماز اول وقت را رعایت می کنیم.

امام حسینعلیه السلام در آخرین لحظات به فرزندشان گفتند که به شیعیان من بگو پدر مرا غریب و عطشان کشتند برایش ندبه کنید و اشک بریزید. پس عزاداری دستور امام معصوم است.


سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین علوی تهرانی

ظهر عاشورا - محرم 1435


برچسب‌ها: هیئت, عاشورا, نماز

فکه معبری به آسمان
ارسال در تاريخ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 توسط رهرو عشق

امشب فهمیدم مراسم ظهر عاشورای فکه، یادگار علی آقا محمودونده

راستش محرم که میشه دل تو دلم نیست که خودمو برسونم به فکه

دعا کنید امسال لیاقت داشته باشیم

****

کلیپی بسیار زیبا درباره مقتل الشهدا فکه

حتما ببینید



برچسب‌ها: کربلای فکه, مقتل الشهدا, علی آقا محمودوند, ظهر عاشورا

کرب و بلا
ارسال در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 توسط رهرو عشق



فَلَم یَزَل یَرکَب فَرَساً فَرَساً حَتَّی رَکِبَ سِتَّهَ اَفرَاسٍ
أیُّ مَوضِعٍ هَذِهِ؟
هَذِه غاضریه
هَذه شط الفرات
هَذِه کَربَلَاءُ
فَتَنَفَّسَ الصُّعَدَاء وَ بَکَی بُکَائاً شَدِیداً
وَ الله أرضُ کَربٍ و بَلاءٍ
وَ الله هَاهُنا یُقتَلُ الرِجَُالُ وَ تُرَمَّلُ النِّسوَان
و هَاهُنا و الله تُذبَحُ الأطفَال

برچسب‌ها: روضه, ورودیه, آقا مجتبی تهرانی

رفاقت به مدت اندک!!!
ارسال در تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان 1392 توسط رهرو عشق



همه با معرفتا...

برچسب‌ها: رفیق, مجید هاشم خانی

روضه ی استاد
ارسال در تاريخ دوشنبه سیزدهم آبان 1392 توسط رهرو عشق



یا سفیر الحسینعلیه السلام
    حضرت وقتی خواست که مسلم بن عقیل را به کوفه بفرستد، احضارش کرد. او هم آمد. حضرت به او گفت: ای پسر عمو در این راه باید آنقدر همتت بلند باشد که شهادتت را آشکارا ببینی! یعنی باید بلند همت باشی تا آنجا که شهادت را خودت آشکارا ببینی. بعد می فرماید: چنانچه من از چهره تو نشانه و علائم شهادت را مشاهده می کنم. حضرت همانجا، آخر کار را به مسلم گفت. همان موقع که می خواست نامه و فرمانش را به او بدهد، خبر شهادتش را به او داد.
    بعد حضرت اینطور به مسلم خطاب فرمود: «یَا بنَ عَمِّ أرجُو الله أن یُوصِلَنی وَ إیاکَ إلَی مَا نُرِیدُ» پسر عمو امیدم این است که خدا من و تو را به آن چیزی که هدف گیری کرده ایم برساند. «وَ یَرفَعَنَا إلی دَرَجَهِ الشَّهادَه»
    امام حسینعلیه السلام وقتی این جملات را می گفت، قبل از آنکه برای مسلم اتفاقی بیافتد، گریه گلویش را گرفت. مسلم را در بغل گرفت و دست به گردن او انداخت. «وَ بَکَی علیه السلام و بَکَی مُسلِمٌ بُکَاءً عَالِیاً» حسینعلیه السلام گریه می کرد و مسلم هم گریه می کرد؛ اما بلند بلند. در تاریخ می نویسند: وقتی این دو نفر شروع کردند به گریه کردن، یاران و جوان هایی که در آنجا حاضر بودند نیز شروع کردند به گریه کردن.
    بعد مسلم به کناری می آید و در گوشه ای از مسجد می نشیند و باز شروع می کند به گریه کردن. حالش منقلب بود و گریه می کرد. یک عده می آیند و به او می گویند: چرا گریه می کنی؟ مسلم می گوید: من عاشق حسینم. می ترسم بروم و دیگر حسینعلیه السلام را نبینم.
    وقتی که رفت و خودش را آماده حرکت کرد، دو مرتبه برای وداع نزد حسینعلیه السلام برگشت. اول خودش را روی پاهای حسینعلیه السلام می اندازد و شروع می کند به گریه کردن. مدام پاهای حسینعلیه السلام را می بوسید و گریه می کرد. حسینعلیه السلام او را نوازش کرد. مسلم یکی اینجا گریه کرد و یک جا هم در کوفه گریه کرد.
    در کوفه، اول محمد بن اشعث و یارانش آمدند به مسلم امان دادند، بعد با نیرنگ او را دستگیر کردند. وقتی مسلم دستگیر شد، شمشیرش را گرفتند و سوار بر مرکبش کردند. یک وقت دیدند مسلم دارد گریه می کند. محمد بن اشعث خبیث جلو آمد و به او گفت: کسی مثل تو که برای چنین امر بزرگی قیام کرده است، نباید اینطور گریه کند. مسلم گفت: «لا أبکِی عَلَی نَفسِی وَلکِن أبکِی عَلَی الحُسَینِ و َ آلِ الحُسَین» من برای معشوق و محبوبم گریه می کنم...

برچسب‌ها: روضه مسلم, آقا مجتبی تهرانی

زلف خدا
ارسال در تاريخ یکشنبه پنجم آبان 1392 توسط رهرو عشق
دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم
چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم




برچسب‌ها: شعر

قالب وبلاگ مرجع راهنمای وبلاگ نویسان